یادداشتی از سعید رضوی فقیه از زندان رجایی شهر پیرامون حوادث اخیر این زندان

سعید رضوی فقیه

razavi faghih

سعید رضوی فقیه: زندان فضای غریبی است .کاملا ناشناخته برای انان که این شگفتی و غربت را تجربه نکرده اند . این تجربه تنها در دراز مدت و با تامل و تفکر برای زندانیانی که قصد شناخت و تجربه اندوزی از این تجربه سنگین و گاه سهمگین را داشته باشند ممکن است .
گاهی " شخصیت " ادمهایی که در زندان أرام أرام به استحاله و تغییر تن می دهند با موقعیت های ویژه ای که از توازی و تقاطع جریانات درون زندان رقم می خورد منتهی می شود به شرایطی تراژیک با برون رفت هایی محدود یا حتی منحصر به فرد به نحوی که حل و فصل مشکل از اراده آدم های بزرگ دخیل و غیر دخیل در زندان هم بر نمی آید.
این مقدمه صرفا توضیحی است اجمالی برای ورود به حادثه یا به بیان بهتر به غائله ای که طَی روزهای اخیر در سالن ١٢ یعنی تنها سالن سیاسی-عقیدتی زندان مخوف رجائی شهر رخ داده است ، جاییکه معمولا همیشه زندانبانان به زندانیان جدید تذکر می دهند: " اینجا اخر دنیاست " و یا " اینجا آخر خط است ". جاییکه قواعد بازی داخل زندان چه میان زندانیان و چه زندانبانان متفاوت از همه زندانهای دیگر است و روایتش مجالی دیگر می طلبد و از حوصله تنگ این مقال بیرون است .
بگذریم . توصیف بیطرفانه ماجرا یا غائله چند روز اخیر در سالن ١٢ زندان رجائی شهر ان هم از زبان یکی از طرف های اصلی درگیری اگر محال نباشد ، قطعا خیلی دشوار پذیر و شگفت انگیز است اما به هر روی محال نیست چون دسترسی به اسناد و مدارک و مشاهدات ممکن است . به هر حال این اسناد و مدارک می تواند هسته سخت و غیر قابل انکار وقائع را در برابر چشم حقیقت بین قرار دهد .
توصیف بیطرفانه ماجرا نیز از این قرار است که پس از چندین روز کشمکش بر سر مسائل ساده و پیش پا افتاده که البته بهانه ای بیش نبود ، دو نَفَر از زندانیان سابقه دار ( به روایت إسناد و مدارک دارای أنواع سابقه گفتنی و ناگفتنی ) بیخبر و غفلتا به سعید مدنی و بنده در محوطه هواخوری هجوم برده و با چاقوهای از پیش در جیب پنهان کرده سعی در مضروب کردنمان کردند. به چه جرمی ؟ باید از خود انها پرسید ! این سخن را نیز بگذاریم تا وقت دگر !
با تردید اگر در اثر قطع کابل های برق در خلیج فارس یا پس لرزه های زلزله مسجد سلیمان ، دوربین های ناظر بر حیاط هواخوری از کار نیوفتاده باشد ، تمام جزئیات ثبت و ضبط است و تلاش بنده و آقای مدنی برای گریز از چنگ قداره بندانی که انها را تعقیب می کردند ، مشهود است .
انگیزه این ضرب و جرح و تهدید و تنبیه چه می تواند باشد ؟ ایا پیش زمینه ها و تنش ها و درگیری های شخصی و شخصیتی عامل اصلی است ؟ ایا موقعیت ها و رقابت های سیاسی و ایدئولوژیک سبب بروز حادثه شده ؟ ایا کمپلکس های روانی ناشئ از حضور دراز مدت زندانیان در زندان سبب از دست رفتن کنترل بر رفتار و بروز واکنش های شدید در برابر محرک های خفیف شده است ؟ ایا امید به أزادی زودرس در ازای برخی خدمات غیر اخلاقی علیه زندانیان سیاسی می تواند محرک اصلی تلقی شود ؟ ایا باجگیری های سابقه دار ضاربان ممکن است گزینه ای در تحلیل و تبیین ماجرا تلقی شود ؟ یا شاید هم همه گزینه های فوق پاسخ این سوْال است .
به هر حال وقتی مدت زیادی در زندان می مانی ، بخصوص اگر انگیزه هایت را واگذار کرده باشی و ارام ارام به زِد و بندهای ماه عسلی به امید حل و فصل زود هنگام پرونده های لاتحل امید بندی ممکن است تن به هر اقدامی بدهی که تو را به امال و ارزوهایی که در مخیله می پرورانی نزدیک کند .
اینجاست که بار سنگین سالها زندان بعلاوه صدها عامل غیر قابل شمارش دیگر می تواند جرقه احتراق عالم سوز و ویرانگری در محیط بسته ای به نام سالن ١٢ زندان رجائی شهر باشد. باز هم بگذریم .
اما آنچه شرافت حرفه ای نگارش و قسم مقدس بر قلم و انچه می نگارد اقتضاء دارد یک چیز است و تنها یک چیز : بیان واقعیت انگونه که هست یا آنگونه که بیننده به چشم خویش دیده در مقام توصیف صرف ؛ و سپس أحاله تحلیل و تبیین و انگیزه خوانی به سطوح و لإیه ها و موقعیت های دیگر.
بنابر این واقعیت ماجرا تا آنجا که چند شاهد صادق به رأی العین دیده اند و البته نگارنده هم به عنوان یک طرف اصلی ماجرا دیده ام و از همه مهمتر دوربین حیاط زندان ثبت و ضبط کرده این است که ظهر روز شنبه دو تن از زندانیان که بِنَا به دلائل متعدد و منجمله حفظ حرمت خانواده و بستگانشان از بردن نام انها معذوریم با چاقو به سمت ما که درحال قدم زدن و گفت و گو بودیم هجوم برده و با تهدید و فحاشی به یکباره یورس أورده و چاقوها را به کار گرفتند.
تلاش برای گریز از ان بلوا و بازگشت به سالن هم به نتیجه نرسید و هر دو از چند ناحیه با ضرب چاقو مضروب شدیم .
اما نکته این است که ضاربان بلافاصله به مدیریت اندرزگاه مراجعه کرده و با تنظیم و طرح شکایتی از مضروبان ، ما را به چاقوکشی متهم کرده و اعلام کرده اند که رضوی و مدنی نه تنها ایشان را مجروح کرده بلکه برای رد گم کنی خود زنی هم کرده اند! در حالیکه مضروبان بِنَا به أصول از پیش توافق شده مبنی بر حل و فصل مشکلات زندانیان میان جمع خودشان به مدیریت اندرزگاه مراجعه نکرده و شکایتی در این باب تسلیم زندانبان نکرده بودند.
نکته قابل توجه دیگر ،هدایت ضاربان از سوی برخی مأموران زندان برای مستند سازی شکایتشان از مضروبان بود. در حالیکه مضروبان از ابتدائی ترین إمکانات درمانی محروم مانده و در سایه مدیریت نمونه اندرزگاه ۴ ! که تنها چند روز پیش از حادثه مسؤلیت بند را عهده دار شد ، بدون هیچگونه حمایت امنیتی به سالن ١٢ بازگشتند.
ضاربان نیز که هر لحظه امکان حمله و هجوم مجددشان می رفت ، بدون هیچگونه تمهید پیشگیرانه به سالن بازگردانده شدند . این در حالیست که بِنَا به ایین نامه سازمان زندانها و همچنین رؤیه های جاری ، هر زندانی که دیگران را با چاقو مورد تهدید و جرح قرار دهد ، جداسازی شده و سپس از سالن و بند خود منتقل می شود اما مضروبان ( مدنی و رضوی ) پس از بازگشت به بند و مشاوره با دوستان تصمیم گرفتند به جای شکایت در یک اقدام مدنی و مسالمت أمیز دست به اعتصاب غذا بزنند با این خواست که مدیریت زندان ، آرامش و امنیت سالن را تأمین و تضمین کند.
از نظر اعتصاب کنندگان ضاربان با هر انگیزه ای که به این اقدام زشت مبادرت کرده باشند ، بالاخره خود نیز قربانی زنجیره نظامات ناعادلانه اجتماعی و سیاسی هستند که کریه ترین چهره آش را می توان در مکانهایی نظیر زندان رجائی شهر دید و از همین روست که برای اعتصاب کنندگان اعلام نام ضاربان وحتی مجازات ایشان تقلیل یک مسأله کلان و ریشه ای به مسائل شخصی ، کوچک و سطحی است .
مسأله اصلی این است که زندانیان سالن ١٢ زندان رجائی شهر به جد با نقض قوانین أساسی و موضوعه مخالفند و از حقوق همه زندانیان أعم از سیاسی و عقیدتی و غیر هم دفاع می کنند و این فعالیت را در زندان نیز با شیوه های مدنی ادامه داده اند و این البته به مذاق برخی خوش نیامده و نخواهد امد.
از این رو زندانیان سالن ١٢ باید یا با قواعد حاکم بر زندان رجائی شهر کنار بیایند و یا انکه تنبیه شده چون حتی در زندان هم از حقوق خود و دیگران به شیوه های مدنی دفاع کرده اند .
گناه زندانیان سالن ١٢ این است که حاضر نیستند که به بازرسی برهنه و تفتیش های زننده دون شان انسانی تن در دهند . زندانیان این سالن لباس های هزار بار پوشیده و نظافت نشده و ألوده در محوطه جلوی در اصلی زندان را نمی پوشند، از بستن پابند در عزیمت به دادگاه و بیمارستان خوداری می کنند .
این زندانیان از حقوق خود که مصرح در قوانین و ایین نامه های زندان است آگاهی و تا آنجا که در توان دارند از این حقوق دفاع می کنند.زندانیان سالن ١٢ تا آنجا که توانسته اند از حقوق زندانیان دیگر نیز با شجاعت و صدای رسا دفاع می کنند.
بنابراین کاملا طبیعی است که باید تاوان این حق طلبی خود را بدهند و در این زمینه انها که بیشتر دفاع می کنند ، بیشتر تنبیه می شوند تا اینه عبرت دیگران شوند. علی هذا قابل پیش بینی بود که چند زندانی پر سابقه در مصرف و توزیع مواد مخدر و هماهنگ با مدیریت زندان که هیچ جریان سیاسی چپ و رأست و میانه نیز حاضر به پذیرش انتصاب انان به خود نیست ، ابزار و ملعبه قرار گرفته و به قصد عملی شدن وعده های موهوم حل و فصل پرونده هایشان به نا أرام کردن فضای زیست زندانیان سیاسی و در جهت تنبیه مضاعف زندانیان قانون گرا دست به هر کار غیر اخلاقی از جمله چاقوکشی بزنند.
زندانیان سالن ١٢ هنوز خاطره ان زندانی بدنام بایکوت شده را در ذهن دارند که با سی و چندسال محکومیت به جرم اعمال غیر متعارف و جعل مدارک نهادهای امنیتی با چه فراغ بالی با حمایت مدیریت زندان مایه اختلال اسایش و بر هم زدن امنیت و أرامش این سالن می شد و بعد هم پس از تنها سه سال با أزادی غیر منتظره مزد خدمات خود را گرفته و مشمول عفو و رأفت ملوکانه شد.
امروز هم ممکن است چشم اندازهای روشنی در برابر ضاربان فوق الذکر و محرکان انسوی میله ها گشوده شده باشد و انها نیز به پاس خدمات درخشانی که در شکنجه مضاعف زندانیان سیاسی و عقیدتی دارند ، گره ای از کار فرو بسته شان گشوده شود .
صمیمانه امیدوارم چنین باشد حتی اگر بهایش رنج و آزار ما باشد ، چرا که آزادی انان مایه شادی دل خانواده بیگناهشان خواهد شد.البته از رهگذر این أزادی شاید ما نیز در باقی مانده حبس به چند سیر دل خوش دست یابیم .
تا بعد
منبع: سحام نیوز

مقالات و دیدگاه ها

IMAGE
روحانی و مطالبات مردمی
مهندس محمد توسلی   جامعه امروز ما در حالی که کمتر از سه ماه به پایان کار دولت...
IMAGE
خاطرات زندان قزل قلعه
محمد توسلی خاطرات دوران زندان قزل قلعه بخشی ازخاطرات زندان سال پنجاه است که در...
نقد یا تخریب
محمدتقی فاضل‌میبدی

مصاحبه ها

انقلاب نتیجه انسداد اصلاحات
محمد توسلی، مصطفی تاجزاده و علی شکوهی در نشست چرا انقلاب شد؟ انقلاب نتیجه انسداد...
IMAGE
آیا مردم عذرخواهی قاضی مرتضوی را می پذیرند؟
قاضی مرتضوی هم زمان با طی مراحل قانونی پرونده کهریزک، متن عذرخواهی خود را از مردم...
IMAGE
فقیهی که باید عارف می‌شد
روایت هاشم صباغیان از آیت الله طالقانی
IMAGE
چرا تهران مصدق ندارد؟
گفتگو با محمد توسلی