«رضا عمادی»؛ چه نام محبوبی بود


IMG 20160204 135950

دکتر سیدعلی اصغر غروی

رضا را از سال‌ها پیش می‌شناختم، نمی‌دانم آغاز آشنایی دقیقاً چه سالی بود، اما دههٔ ۶۰ بود، و دفتر نهضت آزادی در خیابان مطهری. رضا از اعضاء جوان بود و من هرماه یک‌بار که به تهران می‌آمدم برای شرکت در شورای نمایندگان استان‌ها، یا شورای مرکزی، او را دیدار می‌کردم. همیشه چهره‌ای خندان و رخساری متبسم داشت. گویا چنین می‌نمود که از حضور در کنار بزرگانی چون مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر توسلی، دکتر یزدی، مهندس توسلی، دکتر رضا صدر، دکتر فرید اعلم، دکتر بنی اسدی، مهندس عبدالعلی بازرگان و دیگران بسیار خشنود و شادمان است. پر جنب‌وجوش بود و هر کاری به او محول می‌شد با نهایت اشتیاق و رضا به انجام می‌رساند و نشان می‌داد که اسمی با مسما دارد.
در اظهارنظر پیرامون مسائلی که در جمع مطرح می‌شد، یا در هر موضوعی که مورد مشورت قرار می‌گرفت، بسیار دقیق بود و به نکات ظریف توجه می‌کرد و تذکر می‌داد. شاید همه دربارهٔ او چنین نظری نداشته باشند، ولی باریک بود، به همین جهت سال‌ها، شاید نزدیک به ۱۰ سال یا بیشتر دبیر شورای مرکزی نهضت آزادی بود، و در کار خود دقت و امانت را مراعات می‌کرد. رضا عمادی، چه نام محبوبی بود، و چه شخصیت جالبی داشت. ظاهراً این‌طور بود که همه او را دوست داشتند، چون او با همه صمیمی و مهربان و صادق بود. من و شاید همهٔ دوستانش او را به همین صفات نیکو و پسندیده و انسانی می‌شناختیم و به همین سبب هم بود که همه عمیقاً او را دوست داشتیم.
در تذکر و نقد بی‌پروا بود و تا با دلایل متقن و نقد متقابل مجاب نمی‌شد، از عقیده و نظر خود عدول نمی‌کرد. بارها می‌شد که در چنین مواضعی ناراحت و ناخشنود می‌شد، ولی چاره‌ای نداشت جز پذیرفتن نظر اکثریت و سرانجام به آراء جمع احترام می‌گزارد.
رضا بسیار مؤدب بود و ادب خود را به نحوی در احترام نهادن به دیگران، از کوچک و بزرگ جلوه‌گر می‌ساخت. رضا عضو بسیار منضبطی هم بود و غالباً جزء سه نفر اولی بود که در جلسات حضور می‌یافت و تقریباً آخرین نفری هم بود که خارج می‌شد.
علیرغم گرفتاری‌هایی که در امور اقتصادی و ترتیب امر معاش داشت، به فعالیت سیاسی خود ارج می‌نهاد و به آن عشق می‌ورزید، و دوستان همگی این حالات و خصوصیات او را درک می‌کردند.
در آخرین جلسه شورا در سال ۱۳۸۸ که در منزل آقای دکتر ابراهیم یزدی تشکیل شد، درحالی‌که ایشان سه روز قبل دستگیر و زندانی شده بودند، رضا چهره‌ای برافروخته داشت و بسیار نگران بود، از همه‌چیز و مخصوصاً از حالت انفعالی که در اعضاء شورا پدید آمده بود.
ساعت ۳ بامداد روز دوشنبه هفتم دی‌ماه سال ۱۳۸۸ آقای دکتر ابراهیم یزدی و لیلا توسلی بازداشت شده بودند. روز پنج شنبه دهم دی‌ماه، ۲۴ نفر در منزل آقای دکتر یزدی اجتماع کرده بودیم برای تصمیم‌گیری. که نتیجه، تعلیق موقت فعالیت نهضت آزادی بود. رضا عمادی چون دبیر شورا بود، به‌سختی می‌پذیرفت که این تصمیم‌گیری را در اوراق پیش روی خود درج کند تا ثبت تاریخ شود.
سال‌ها گذشته است و به‌سختی می‌توان حالت‌های اعضاء را در آن روز بسیار سخت و پرالتهاب و پرتنش و تاریخی به یاد آورد، و همه نگران و ناراحت بودیم و سرانجام رضا علیرغم میل خود، تصمیمی را که با اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق اتخاذ شد، در دفتر خود به ثبت رسانید.
همه با دلهره و اضطراب، خصوصاً نسبت به سرنوشت دو نفری که بازداشت شده بودند، از هم جدا شدیم. چه لحظات سخت و رنج‌آوری بود، دیگر اما من رضا را ندیدم و از هم دور افتادیم. در طول این سال‌ها فقط چند تلفن احوالپرسی بود، و او کم کم داشت تسلیم بیماری می‌شد. تا اینکه خانه‌نشین شد. در اثر ازکارافتادن کلیه و ضرورت دیالیز متواصل، روزبه‌روز تحلیل رفت تا سرانجام چند روز پیش به حالت بی‌هوشی افتاد و در پی آن جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. خدایش رحمت کند و قرین مغفرتش سازد. پیوسته یادش به کرامت و بزرگواری در خاطره‌ها ماندگار است و از او به نیکی ذکر خواهد شد. فقدان او را به همسر و فرزندان صبورش و نیز همفکران و همرهانش تسلیت می‌گویم.

مقالات و دیدگاه ها

IMAGE
روحانی و مطالبات مردمی
مهندس محمد توسلی   جامعه امروز ما در حالی که کمتر از سه ماه به پایان کار دولت...
IMAGE
خاطرات زندان قزل قلعه
محمد توسلی خاطرات دوران زندان قزل قلعه بخشی ازخاطرات زندان سال پنجاه است که در...
نقد یا تخریب
محمدتقی فاضل‌میبدی

مصاحبه ها

انقلاب نتیجه انسداد اصلاحات
محمد توسلی، مصطفی تاجزاده و علی شکوهی در نشست چرا انقلاب شد؟ انقلاب نتیجه انسداد...
IMAGE
آیا مردم عذرخواهی قاضی مرتضوی را می پذیرند؟
قاضی مرتضوی هم زمان با طی مراحل قانونی پرونده کهریزک، متن عذرخواهی خود را از مردم...
IMAGE
فقیهی که باید عارف می‌شد
روایت هاشم صباغیان از آیت الله طالقانی
IMAGE
چرا تهران مصدق ندارد؟
گفتگو با محمد توسلی