حمایت راهبردی از میانه‌روها: چرا اصلاح‌طلبان از محافظه‌کاران‌ میانه‌رو حمایت می‌کنند؟

عماد بهاور

emad behavar jadid

 

این روزها سوالات زیادی مطرح می شود که چرا نیروهای محذوف از حاکمیت باید در عرصه رسمی سیاسی مشارکت داشته باشند؟ مثلا چرا باید در انتخابات از کاندیدایی حمایت کنند و رای دهند؟ چرا باید اعتبارشان را خرج محافظه کارانی کنند که پیش از آن چندان قرابتی با ایشان نداشتند؟ و آیا با چنین کاری پایگاه و سرمایه اجتماعی خود را از دست نخواهند داد و هویت سیاسی شان مخدوش نخواهد شد؟ عمری آبرو را که به قیمت تحمل رنج فراوان اندوخته‌اند، چرا باید به پای کسانی بریزند که یک شبه همه را بر باد می دهند و آن ها را در پیشگاه ملت روسیاه می‌کنند؟ چرا باید گروه هایی چون نهضت آزادی، اعتبار پنجاه ساله خود را خرج محافظه‌کارانی کنند که هیچ سنخیتی با ایشان ندارند؟
و نیز بسیار بیش‌تر سوال می شود که فایده ماندن در بیرون از حاکمیت چیست؟ چرا نباید راهکاری برای بازگشت به درون حاکمیت جست؟ مگر نمی توان اعتماد حاکمیت را جلب کرد و باردیگر بر کرسی دولت و مجلس نشست؟ آیا اصلاحات همان اعتدال نیست؟ پس فرق ما با محافظه کاران اعتدالگرا در چیست؟ آری، می توان و بسیار نیز بهتر است که به جای آن که پایگاه اجتماعی خود را خرج اصولگرایان کنیم، به هرطریق ممکن و با جلب اعتماد و رضایت حاکمیت، خود دوباره بر کرسی‌های رسمی قدرت تکیه زنیم. این البته به صواب نزدیک‌تر است، چراکه خارج از حاکمیت کاری از پیش نمی توان برد. می توان بدون آن‌که پا در کفش صاحبان قدرت کنیم، راه بهبودخواهی و اصلاح امور اقتصادی در پیش گیریم. بیرون از حاکمیت چه کاری می توان کرد جز شکایت کردن و ناله سر دادن؟ ما به قوام بیشتر احتیاج داریم تا مصدق. چه فایده که مانند نهضت آزادی بیرون از حاکمیت نشسته و تنها نظاره‌گر کنش‌های دیگران باشیم؟ پس برای آن‌که به «سرنوشت نهضت آزادی» دچار نشویم، باید به هر طریق ممکن راهی به درون حاکمیت بجوییم.
سوالاتی از سنخ پاراگراف‌های اول و دوم، هردو از سر فقدان استراتژی و هدف طرح می شوند. گروه اول شاید نمی دانند که پاسخ مطلوبشان یا به تقابل می انجامد یا به انفعال؛ درحالی که نه توان تقابل دارند و نه راهی برای خروج از انفعال می شناسند. آن‌ها در هدف دموکراسی‌خواه‌اند اما راهبردی برای رسیدن به این هدف ارائه نمی‌دهند؛ یا در دام تقابل می‌افتند یا در وضعیت انفعال قرارمی‌گیرند که البته هیچ کدام به دموکراسی ختم نمی‌شود. این‌ها هدف دارند اما استراتژی ندارند.
تاکتیک گروه دوم که البته به آن به مثابه استراتژی می‌نگرند، ورود به حاکمیت با هدف اصلاح از درون است. راه ایشان البته جز به محافظه‌کاری نمی‌انجامد و دیگر اصلاح طلب محسوب نمی شوند، چراکه اصلاح طلبی را به بهبودخواهی فروکاسته‌اند و تنها به دنبال اصلاح اقتصادی و بروکراتیک هستند؛ بنابراین مهم‌ترین هدف اصلاح طلبی را که تقویت ساختارهای دموکراتیک و توسعه سیاسی است، گم می‌کنند.
گروه اول برای حفظ سرمایه خود آن را خرج نمی‌کند و سرمایه ا‌ی که راکد بماند به تدریج بی ارزش می‌شود و به هیچ کار نمی‌آید. گروه دوم نیز سرمایه اش را در بازاری خرج می‌کند که خریداری ندارد و یا قماری می‌کند که همه چیز را می‌بازد.
نتیجه آن‌که تمام حالات فوق به نفع نیروهای تمامت‌خواه تمام می‌شود: آن‌ها که در دام تقابل افتاده‌اند سرکوب می‌شوند؛ آن ها که منفعل شده‌اند تحت کنترل به حساب می‌آیند و آن‌ها که دموکراسی‌خواهی را کنار گذاشته و بهبودخواه شده‌اند، عملا درخدمت نیروهای ضددموکراسی برای تثبیت موقعیتشان قرار می‌گیرند.
گزینه سوم: اصلاح‌طلبی جامعه‌محور
در این میان اما، گزینه سومی نیز وجود دارد که «اصلاح‌طلبی جامعه‌محور» نام دارد. اصلاح طلبی جامعه‌محور تنها راه اصلاح‌طلبی را «اصلاح‌طلبی از درون» و از طریق راه‌یابی به درون حکومت نمی‌داند و البته این راهبرد نه از سر عافیت‌طلبی یا استیصال، که از روی آگاهی و با پذیرش تبعات آن انتخاب می‌شود. (همگان می دانند که راه‌یابی به درون حاکمیت بسیار آسان‌تر از فعال ماندن بیرون از آن است.)
به باور اصلاح طلبان دموکراسی‌خواه و جامعه‌محور، اصلاح‌طلبی خارج از حاکمیت، هم ممکن و هم موثر است. آن‌ها تنها مظهر «قدرت» را قدرت حکومتی نمی‌دانند. قدرت اجتماعی مفهومی شناخته شده‌ است که در مدل‌های جدید سیاست‌ورزی در عرصه عمومی مطرح می‌شود. در تمام موضوعات جدید درباره کنش‌های جمعی اجتماعی (مانند جنبش‌های اجتماعی جدید و شبکه‌های اجتماعی)، بحث چگونگی شکل‌گیری قدرت اجتماعی خارج از حیطه و تسلط دولت مطرح است.
این دسته از نیروهای سیاسی سوالی مهم مطرح می‌کنند: کسی که ممنوع التصویر است و در شرایط حصر نسبی قرار دارد و نه هیچ جایگاهی درون حکومت برایش متصورند و نه اطرافیانش نفوذ چندانی در حکومت دارند، اگر چنین فردی به اشاره ای یا با تکرار جمله ای رییس جمهور تعیین کند یا ترکیب نمایندگان مجلس را تغییر دهد، آیا صاحب قدرت محسوب نمی‌شود؟ مگر معنای قدرت توانایی اعمال اراده بر دیگری برای ایجاد تغییر در رفتار یا تصمیم او نیست؟ آیا کنش فرد مذکور به تغییرات گسترده در بالاترین سطوح استراتژیک تصمیم گیری در زمینه اقتصاد و روابط بین الملل نیانجامید؟
پاسخ به این دسته سوم از سوالات تبیین کننده نوع دیگری از سیاست ورزی و کنش‌گری مدنی است که برخی از اصلاح‌طلبان دموکراسی‌خواه در پیش گرفته‌اند. بنابراین و از زاویه دید این دسته از اصلاح طلبان تنها راه برای کنش اصلاح‌طلبانه موثر، ورود به قدرت و حکومت نیست. می توان از خارج از حکومت بر معادلات قدرت تاثیر گذاشت و در سیاست‌گذاری‌ها تغییر ایجاد کرد. برای این کار دیگر لازم نیست هویت و مشی اصلاح‌طلبانه و دموکراسی‌خواهانه خود را کنار گذارد و نقش بروکرات‌های بهبودخواه را بازی کرد.
این‌ها همه البته به معنای نادیده‌گرفتن نقش محافظه‌کاران میانه‌روی داخل حکومت و اعتدال‌گرایان بهبودخواه نیست. این‌جاست که یکی از کارویژه‌های مهم اصلاح‌طلبان جامعه محور آشکار می‌شود: کنش در عرصه عمومی برای بسیج پایگاه اجتماعی خود در جهت حمایت از بهبودخواهان و میانه‌روهای داخل حاکمیت.
همانطور که گفته‌اند پروژه نیروهای میانه‌رو و بهبودخواه داخل حاکمیت نرمالیزاسیون وضعیت بحرانی و تدارک زیرساخت‌های لازم برای توسعه است. این نیروها را باید از میان محافظه‌کاران جذب کرد نه از میان اصلاح طلبان و اتفاقا جذب و تقویت این نیروها از سوی اصلاح‌طلبان مدیریت می‌شود. پروژه اصلاح طلبان دموکراتیزاسیون است و تقویت نیروهای میانه رو داخل حاکمیت نیز یکی از مراحل دموکراتیزاسیون به حساب می‌آید. بنابراین حمایت از محافظه‌کاران میانه‌رو داخل حاکمیت از کارویژه‌های استراتژیک اصلاح‌طلبان جامعه محور در راستای پیش‌برد پروژه دموکراتیزاسیون است.
نتیجه آنکه می‌توان اصلاح‌طلب و دموکراسی‌خواه باقی ماند بدون آن که لزوما حیات سیاسی خود را منوط به ورود به داخل حاکمیت تعریف‌کرد. کنش در عرصه عمومی با هدف تاثیرگذاری برقدرت رسمی، نوعی از سیاست ورزی در دنیای جدید است که قواعد خاص خود را دارد و بازیگران زبده و ماهر می‌طلبد. بازیگرانی که نه در دام تقابل می افتند و نه در باتلاق انفعال؛ حتی دیگر لازم نیست که به قیمت ورود به داخل حاکمیت، هویت اصلاح‌طلبانه خود را فراموش و نقش بهبودخواهان بروکرات را بازی کنند.
منبع: هفته نامه ملت و دولت

این روزها سوالات زیادی مطرح می شود که چرا نیروهای محذوف از حاکمیت باید در عرصه رسمی سیاسی مشارکت داشته باشند؟ مثلا چرا باید در انتخابات از کاندیدایی حمایت کنند و رای دهند؟ چرا باید اعتبارشان را خرج محافظه کارانی کنند که پیش از آن چندان قرابتی با ایشان نداشتند؟ و آیا با چنین کاری پایگاه و سرمایه اجتماعی خود را از دست نخواهند داد و هویت سیاسی شان مخدوش نخواهد شد؟ عمری آبرو را که به قیمت تحمل رنج فراوان اندوخته‌اند، چرا باید به پای کسانی بریزند که یک شبه همه را بر باد می دهند و آن ها را در پیشگاه ملت روسیاه می‌کنند؟ چرا باید گروه هایی چون نهضت آزادی، اعتبار پنجاه ساله خود را خرج محافظه‌کارانی کنند که هیچ سنخیتی با ایشان ندارند؟

مصاحبه ها

IMAGE
آیا مردم عذرخواهی قاضی مرتضوی را می پذیرند؟
قاضی مرتضوی هم زمان با طی مراحل قانونی پرونده کهریزک، متن عذرخواهی خود را از مردم...
IMAGE
فقیهی که باید عارف می‌شد
روایت هاشم صباغیان از آیت الله طالقانی
IMAGE
چرا تهران مصدق ندارد؟
گفتگو با محمد توسلی