غلط کرده! | ن. نوری زاده

ن. نوری زاده:

//بمناسبت بیست و سومین سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان//

پیش پرده: مُرَدُّد بود میان دو عنوان مقاله اش کدامیک را انتخاب کند، یکی عنوان “مدارا و تساهل هم در تئوری و هم در عمل”، و یا همین عنوانِ “غلط کرده!”. سرانجام بعد از کلنجار رفتن با خودش به تبعیت از محمّد بن عبداله دومی را برگزید بدین دلیل که محّمد در رویاروئی با همهمه و صدای های درهم برهم مشتی عرب بادیه نشین که  به هیچ صراطی مستقیم نبودند و گوششان به وحی ویا رویائی که او در شب دیده بود بدهکار، از فراز جهاز شتر فریاد میزد که: اَلَم (الف لام میم) و یا المص و یا المر و .. تا شاید این قوم جاهل شیر شتر خور از شنیدن کلمات نامانوس و عجیب و غریب یکه بخورد و به سخنان او گوش فرا دهد. او نیز مانند محمّد در میان هیاهو کلمات و غوغای بازار مکارۀ فضای مجازی میخواست با این عنوان که عنوانی بی مسماء نیز نیست، وبگردان های حِیّران را جلب کند تا شاید آنان ذالکَ المَقالِه لا رَیب فیه هدی لِلاَعضاء ( این مقاله که شکی در آن نیست هدایت است برای اعضاء) را تا تَه بخوانند.

پردۀ اول: در آذر ماه سال شصت و هشت شمسی بود هنگامیکه او از کنار پیاده رو خیابان انقلاب سلانه سلانه میگذشت تا در ساعت مقّرر در دانشکده ادبیات، کنار تندیس حضرت فردوسی با نازنین نگاری دیداری داشته باشد، ناگهان چشمش به اعلامیه ای افتاد که زوزۀ باد آنرا میلرزاند و خبر از موعظه حجت السلام فُلان و برادر مبارز بَهمان در تالار علامه امینی دانشکده حقوق و علوم سیاسی میداد. او نیم نگاهی به ساعت دیواری دانشگاه انداخت و بخود گفت تا رسیدن به یار و رُویَت سیمای چون ماه او وقت باقی ست و بهتر است بجای پرسه زدن و علاف گشتن سری به تالار بزند تا ببیند آنجا چه میگذرد .

او راه را بطرف دانشکده کج کرد و رد پای همهمه راهرو را که بی مثال مانند دالان پزشگی قانونی سرد و بی روح بود، دنبال نمود تا به تالار رسید. درون تالار غلغله بود و جای سوزن انداختن نبود و به همین علت افراد اُوِرکت به تنِ بسیاری با کیف و کتاب هائی که زیر بغل زده بودند، درگاه درِ تالار را قُرُق کرده بودند. او با آن جثۀ کوچک اما چالاک، خود را بدرون تالار جای داد و در کنار در ایستاد تا بتواند از آنجا که تا  دانشکدۀ ادبیات راهی نبود به آسانی خارج شود و بر سر قرار رسد. دختران مُحَجبه و مقنعه بسر نیمی از ردیف های جلو صحنه را پر کرده بودند و پسران جوان با ریش و ته ریش هایشان در کمبود جا گرداگرد تالار منتظر ایستاده. ناگهان پرده های بلند صحنه تالار تکانی خورد و سیدی جوان با عبا و عمامه و محاسنی قیر گون وارد شد و بدنبال او مردی با بینی عقابی و موهای کم پشت که گوئی چُرتکه انداز صرافی انقلاب بود، پشت تریبون قرار گرفتند.

سید جوان در همان ابتدا نه گذاشت و نه برداشت با دست مصنوعی خود از درون کیف چرمی قهوه ای رنگی برگه ای بیرون آورد و بدون مقدمه و با هیجان در حالیکه آنرا در هوا میچرخاند فریاد زد: این نامه که دست خط مبارک امام (۱) است، سند خیانت نهضت به اصطلاح آزادی میباشد که “ضَرَر آنها، از ضَرَر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین بیشتر و بالاتر است.”  در یک لحظه تالار امینی یکپارچه مرگ بر منافق، مرگ بر بازرگان و مرگ بر آمریکا شد. او که از شنیدن این کلمات جا خورده بود، همان دَم، عشق و عاشقی از سرش پرید زیرا میدانست که اگر این جماعت بفهمد که او یکی از آن آمریکائی هاست خونش درجا ریخته خواهد شد. او با شتاب از همان راهی که آمده بود بازگشت تا خودش را به “آشیانه” که در تقاطع جمالزاده و کارگر قرار داشت، برساند و هشدار دهد که یا اُیُها النِهضَت چه نشسته ائید در شهر “سگ ها را رها کرده اند”. در آشیانه عضو دفتر سیاسی با آن عینک گرد و گاندی مانندی که  بر چشم داشت آرام نشسته و با شنیدن واقعه ای که در کنار گوشش در حال اتفاق افتادن بود با خونسردی نیم نگاهی توام با تبسم به او کرد و بدون گفتن حتی کلمه ای دست در درون کشوی میزش نمود و اصل اعلامیه نهضت که جوهرش هنوز خشک نشده بود و از طرف دفتر سیاسی و در پاسخ به “دست خط مبارک” تهیه شده بود را نشانش داد.(۲)  او بدون اینکه آنرا بخواند بلافاصله رو به هوادارِ پُر بَرُ و بازوی اهل جنوب که با شنیدن آن واقعه رنگ از رخش پریده بود، کرد و در حالیکه اصل اعلامیه را از روی میز برمیداشت از او خواست تا بهمراهش به میدان انقلاب بیاید. آنها در مقابل دکه ای که روی تابلویش نوشته شده بود “فتو کپی ۱۰ تومن” ایستادند. او هر چه در جیبش داشت روی پیشخوان دکه ریخت و در اِزای آن ۷۷ فتوکپی اعلامیه گرفت و زیر بغل زد. سپس اصل اعلامیه، همراه با کیف و کتاب و کلیه اوراق شناسائی بجزء کارت دانشجوئیش را تحویل همراهش داد و با شتاب بدون حتی خدا حافظی بطرف دانشگاه و تالار امینی دوید.

پرده دوم:  صدای مرگ بر لیبرال گوش تالار امینی راکَر کرده بود و وارد شدن به آنرا سخت تر. او با هزار جان کندن خودش را به درون تالار جا کرد و بدون معطلی شروع به پخش اعلامیه ها نمود. دانشجویان با دیدن تیتر اعلامیه ای مبنی بر: “اطلاعیه پیرامون توطئه جعل نامه علیه نهضت” (۳) لحظه ای هم درنگ نکردند و برای بدست آوردن یکی از آنها از سرو کول هم بالا رفتند  و دیری نگذشت که تالار بهم ریخت. در این موقع دستان تنومندی او را دوره کردند و مثل پر کاه در هوا چرخاندند و محکم بر زمینش زدند و کشان کشان  از تالار بیرون کشیدندش  و بر سر و رویش ریختند و لگدکوبش کردند. هر کسی برای کسب ثواب با گفتن مرگ بر منافق مشتی به پهلوی او میزد. سپس او که خون از دهانش جاری بود را چونان عیسی پسر مریم به سینه سرد سالن به صلابه کشیدند  و در همان حال با بیسیم شکار خود را به کمیته انقلاب گزارش دادند. او که کلیه و دمنه را خوب خوانده بود  باب السِنُور و الجُرَذ (گربه و موش) آنرا بخاطر آورد که: “کس در میان دشمنان انبوه از چپ و راست و پس و پیش مانده و چنان در چنگال هلاکت و قبضۀ تلف افتاده بود که مخرج خویش در ملاطفت و موالات آنان دید و جمال حال خود لطیف گرداند تا بتواند به سلامت بِجَهَد و ..” در نتیجه با زبان لَیّن رو به آنها کرد و در عین ادای این کلمات که ” اینجا مکان مقدس “دین و دانش”  است و شما فرهیختگان آن، کارت دانشجوئی خود را نشان داد و ادامه داد که ” آیا بهتر نیست که خُلق و خوی محمدی صل اله علیه و سلم پیشه کنید و بدون خشونت مرا تسلیم کمیته نماید؟.” در این لحظه قبضۀ غیظ آنان سست شد و بیخ گردن او را رها کردند تا به میل و رضایت نانوشته تحویل اش دهند. سپس آن جمع هفت هشت نفری با جثه های سنگین خود پیرامون او حلقه وار حرکت کردند تا او را از در فرعی که ویژه معلولان بود  بیرون برند. یکی از آنها با بیسیم خود مرتبا گشت کمیته را به آن سمت و سو راهنمائی میکرد. درب ویژه که به اندازه یک صندلی چرخدار معلولی پهنا داشت باز شد و او که درس دوران چریکی اش را بارها در هنگامه گریز از تَله ساواک با موفقیت آزموده بود مثل گنجشکی که در میان پنجه های بچه ای تُخس گرفتار شده باشد منتظر یک لحظه بود تا پَر کشد. زیرا میدانست که در وقت فرار، سرعت ثانیه اول (start) مهم ترین لحظه گریز از چنگ دشمن است. باز شدن درب، این لحظه را فراهم کرد و او مثل شصت تیر چنان از تیر رس آنها خارج شد که آن جماعت نادان در حالی که مات و مبهوم مانده بودند چاره ای نداشتند جزء ناخود آگاه به سرعت صوت متوسل شوند و فریاد زدند: “منافق، منافق، منافق را بگیرید”. او مثل سِهرِۀ سرخ بالِ کوهستان چست و چالاک از پرچین پرید و مثل باد از میان حصار آهنین درب خروجی ۱۶ آذر گذشت تا جائیکه حتی دربانِ در هم مجال پلک زدن نیافت. از کارگر شمالی پیچید به جمالزاده و از آنجا به خیابان دکتر معین و سپس دوباره به جمالزاده برگشت. چاره را در چپاندن خود به صف طویل خط کرج دید که مردمان خسته از کار روزانه ساعت ها منتظر اتوبوس ایستاده بودند. آنها که گلۀ ماموران کمیته و بسیج دانشگاه که منافق گویان در خیابان ها سرگردان بودند را دیدند با خوشروئی و بدون نوبت، جائی میان خود برای او باز کردند. اگر نم نم باران در آن حال بر سرو صورت او نباریده بود قلبش از شدت تپش میایستاد.  کمیته چی های سلاح بدست، دست از پا کوتاه تر از کنار صف گذشتند. حتی به فکر هیچ کدامشان هم خطور نکرد که نظری به آن صف طویل اندازد. وقتی آبها از آسیاب افتاد او بسوی آشیانه که چند قدمی تا آنجا فاصله نداشت، رهسپار شد. هنوز نفس نفس میزد که به آنجا رسید. آشیانه نشین دفتر سیاسی با دیدن دوبارۀ او به هیجان آمد و شرح واقعه را از او پرسید. او هم  مانند هری پاتر واقعه غلبه بر جادوگر سیاه را برایش شرح داد و در پایان اسناد خود را تحویل گرفت و به آهستگی به خانه بازگشت.

پردۀ سوم: مرحوم مهندس بازرگان در زمان نخست وزیری و در اواخر هفته هر موقع که فرصتی پیش می آمد با جمعی از اعضای نهضت برای راهپیمائی به مناطق قصر فیروز در شرق تهران که در زمانهای دور شکارگاه سلطنتی بود و در قُرُق شاهان قجر، میرفت. اما بعد از استعفای دولت موقت و رهائی از قیل و قال قلدران شهر، او برنامه راهپیمائی خود را به کوه و دشت های اطراف تهران بطور منظم و هفتگی تغییر داد. برای مثال، بازرگان در سالهای آخر اقامت خود در نارون لواسان به گفته خودش ” چهارده مسیر راه پیمائی جدید را کشف کرده بود.” در یکی از همین راهپیمائی های روز جمعه بود که او عصا بر دست و کلاه کپ خاکستری بر سر همراه با دیگر اعضای نهضت درفضای سرد پائیزی، کوره راه های دشت و دمن دوشان تپه را گز میکرد و با دوستان و اعضاء نهضت از هر دری سخن میگفت، آشیانه نشین دفتر سیاسی نیز وقت را غنیمت شمرد و واقعه تالار امینی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران را با آب و تاب و از سیر تا پیاز برای دبیر کل نهضت شرح داد. دبیر کل از شنیدن این واقعه خم در ابرو فرو برد و نوک عصایش را بر زمین زد و با کمی مکث  رو به راوی کرد و با قاطعیت از او خواست که در اسرع وقت اصول مرامنامه و راهبرد (strategy) حزب را به این عضو “یاغی” گوشزد کند.

پرده چهارم:

اول صبح شنبه، قبل از اینکه او به دانشکدۀ ادبیات برود ابتدا سری به اتاق محقری که ویژۀ چند دانشجوی روشندل علوم سیاسی بود، زد تا ضمن دیدار یکی دو تا از آنها که دوستان قدیمی و از راه بدر شده اش بودند، از ماجرای پنجشنبه شب با خبر شود. وقتی وارد اتاق شد  دانشجوی نابینای هوادار سرسخت توده نفتی ها صدای پای او را شناخت و بدون مقدمه فریاد زد که : عجبا لیبرال ها انقلابی شدند!.

– مگه چی شده؟

– پنجشنبه شب هنوز سخنرانی نمایندۀ امام علیه نهضت آزادی تموم نشده بود که اعلامیه ای در پاسخ به او صادر و در تالار امینی بخش شد و تالار را برای مدتی بهم ریخت. از کی تا حالا نهضتی ها رادیکال شدند؟ در همین حال دانشجوی دیگری وارد شد و تا صدای او را شناخت اعلامیه نهضت را بدستش داد تا برایش بخواند و در حالیکه عصای سفیدش را تا میکرد از او خواست که اگر ارتباطی با نهضت دارد به آنها بگوید که فکری هم بحال کورها کنند و اعلامیه های خود را به  خط بریل (Braille) نیز بنویسند.

توده نفتی از شنیدن اعلامیه ای ویژۀ کوران در حالیکه پوزخند میزد ادامه داد که : طرف از دست کمیته در رفت، فکر نمیکنم یک نفر بوده باشه حتما تیمی عمل کردند. اونها رو میشناختی؟

صدائی از ته اتاق شنیده شد که: اسامی اونها رو بهت بگه تا تو هم یکراست کف دست کیانوری بزاری و او هم بدون معطلی گوشی را برداره  و به جماران گزار ش کنه؟ معلوم میشه که …

پردۀ پنجم:   

در آرشیو نهضت نشسته بود با انبوهی از روزنامه، مجله، هفته و ماه نامه های مختلف که از داخل و خارج از طرف سازمانها و گروه های سیاسی برای نهضت فرستاده میشد. او در حالیکه داشت یکی یکی از مطالب آنها یادداشت برمیداشت ناگهان بدون اینکه متوجه شود آشیانه نشین دفتر سیاسی را با همان عینک مقابل خود دید.

– دیروز در راهپیمائی هفتگی که همراه دبیر کل بودم واقعه عصر پنجشنبه را برای ایشان شرح دادم و امروز قبل از اینکه به آشیانه بروم بخود گفتم میبایست نظر ایشان را به عنوان یک دستور العمل حزبی برایت توضیح دهم.

او دست از یادداشت برداری برداشت تا سراپا گوش شود. آشیانه نشین ادامه داد که: دبیر کل صریحا فرمودند که شما اشتباه کردید (غلط کردید)، زیرا استراتژی نهضت مبارزه قانونی، علنی و پرهیز از خشونت است. اعلامیه بخش کردن آنهم در وسط یک سخنرانی قانونی نه تنها نتیجه ای جزء هرج و مرج و بهم ریختن جلسات سخنرانی دیگران ندارد بلکه اصولا اینگونه اقدامات زیر پا گذاشتن حقوق اساسی و شهروندی دیگران است و موجب تندروی، افراط  و گسترش خشونت در جامعه میگردد. این نوع رفتارها که مبارزه قانونی نیست زیر پا گذاشتن قانون است. اگر اعتراضی است باید از مجاری قانونی و محکمه های صالحه پیگیری شود. همانطور که ما از گوینده این اکاذیب “به دادسرای عمومی شکایت کرده ایم و تعقیب و مجازات قانونی او را خواستار شده ایم”  و ..منتظریم که …(۴)

او در آن لحظه و شنیدن آن کلمات  در توهّم یک رویا فرو رفت. فکر میکرد که در بِرن (Bern) و در دفتر حزب لیبرال سوئیس (Switzerland) نشسته است. سپس بدون اینکه متوجه رفتن آشیانه نشین شود و در حالیکه همچنان در رویای خود دست و پا میزد برخاست تا در سنگفرش خیابان های شهر هوائی تازه کند  و در پیاده روهای طاق دار آن قدم زند. صدای نواختن ویلون به گوش میرسید. از کنار کتابفروشی ها و کافه های متعددی گذشت. آرامش تُواَم با شادی فضای شهر را احاطه کرده بود و مردم به هر سوی فارغ بال و آسوده خیال در گشت و گذار بودند. نه غم نان داشتند و نه در حسرت آزادی آه می کشیدند. به نزدیکی صومعه سنت وینسنت (St. Vincent ) رسید که ناگهان صدای اذان ظهر که از مناره مسجد الجّواد برمی خاست، تنش را لرزاند و مُخش را تکان داد. آنطرف خیابان نزدیکی میدان هفت تیر چند گشت ثارالله توقف کرده بودند. با احتیاط از کنار آنها رد شد و یکراست به خانه بازگشت.

پردۀ ششم: از آن روز به بعد چند صباحی نگذشته بود که او با مرارت های بسیار خاک “سویس” را ترک کرد تا خود را بطور “قانونی” به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارا معرفی کند.

منابع:

  • صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحات ۴۸۱ و ۴۸۲
  • مجموعه اسناد نهضت آزادی، جلد بیستم، آذر ۱۳۶۸
  • همان
  • همان

مقالات و دیدگاه ها

IMAGE
بازرگان دوشادوش روحانیت نواندیش
محمد بسته‌نگار:درباره مرحوم مهندس بازرگان همین بس که وی به اتفاق آیت‌الله...
IMAGE
دینداری به شرط علم و آزادی
دکتر سید محمدمهدی جعفری:رویکرد قرآنی مهندس مهدی بازرگان برگرفته از تعالیم اولیه...
IMAGE
ب‍ازرگان، مردی که صدایش شنیده نشد
سهند ایرانمهر: امروز، سالگرد درگذشت #مهدی_بازرگان است. ‏پژوهشگر قرآن، نخستین...
IMAGE
پيام راهبردي بازرگان براي امروز ما
مهندس محمد توسلي: شصت سال قبل زنده یاد  مهندس مهدي بازرگان سخنراني "احتياج روز" را...
IMAGE
چهار مردان!
مهندس عبدالعلی بازرگان: جمعه بیست و نهم‌ دی‌ماه، بیست و سومین سال‌گرد درگذشت...
IMAGE
این دو نخست وزیر
علیرضا کفایی: مهندس بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب بود و از همان...
IMAGE
بازرگان و سیاست خارجی
مصطفی قهرمانیان: – دکترین سیاست خارجی دولت موقت – – به‌مناسبت بیست‌و‌سومین...
IMAGE
این نام را به خاطر بسپارید :” مهدی بازرگان”
مجتبی نجفی: اصلاح طلبی به سبک بازرگان یعنی اینکه در میانه آتش و خونِ انقلاب از...
IMAGE
پلي براي عبور
دکتر حبیب الله پیمان: در چند دهه اخير به استثنای قشر کوچکی از نو كيسگان كه بخش عمده...
IMAGE
بیانیه ابوالفضل قدیانی درباره اعتراضات اخیر
ابوالفضل قدیانی، از فعالین سیاسی و از مبارزان دوران ستم‌شاهی و عضو موسس سازمان...

مصاحبه ها

IMAGE
مصدق به بازرگان اطمینان کامل داشت
گپ و گفتی با  هاشم صباغیان ، وزیر کشور دولت موقت: مجید بجنوردی: متن پیش رو خلاصه...
IMAGE
اصلاح‌طلبی تنها راهبرد واقع‌بینانه است/راهکار اصلی بازگشت به قانون اساسی است
گفت و گوی روزنامه همدلی با مهندس توسلی دبیر کل نهضت آزادی ایران: هرمز شریفیان ـ گفت...
IMAGE
کانون مکانی مناسب برای تمرین کار جمعی است
گفتگوی نشریه کانون فنی فارغ التحصیلان دانشکده فنی دانشگاه تهران با مهندس محمد...
IMAGE
توسعه سیاسی، راه حل توسعه اقتصادی و گذار از بحران‌های اجتماعی
پیشنهادات عماد بهاور، عضو نهضت آزادی ایران پس از اعتراضات شهری دیماه سال ۹۶در...
IMAGE
می‌شود بر میخ کوبید اما نمی توان روی آن نشست
گفتگوی زیتون با سعید مدنی پیرامون اعتراضات اخیر: از اعتراض به « گرانی » آغاز شد و...
IMAGE
شدت نابسامانی‌های اقتصادی اجتماعی از آستانه تحمل مردم عبور کرده
اسکان نیوز: اعتراضات چند روز اخیر تبعات و تحلیل های مختلفی را در پی داشته است....
IMAGE
طرح جدید ترافیک؛ هدفی خوب بدون تمهید شرایط
ارزیابی مهندس محمد توسلی از طرح LEZ در گفتگو با اسکان نیوز؛  مهندس محمد توسلی،...
IMAGE
حسین مردم‌حسینی | گفت‌وگوی منتشر نشده با زنده یاد حسین شاه‌حسینی
گفتگوی روزنامه اعتماد با زنده یاد حسین شاه حسینی: وحید جعفری-روزنامه اعتماد:...
IMAGE
ایستاد و زانو نزد
مصاحبه روزنامه آسمان آبی با مهندس محمد توسلی: عاطفه شمس-خبرنگار: کسانی که حسین...
IMAGE
عماد بهاور در گفت‌وگو با امتداد: هدف اصلی جریان اصلاح طلبی، اصلاح ساختارهای حقیقی قدرت است
امتداد – گروه سیاسی: چند ماه پس از حضور دوباره حسن روحانی در مقام ریاست جمهوری؛...