چرا ایران سوریه نمی‌شود؟ (کامل)

مهدی نوربخش:

بعد از اعتراضات خیابانی دی‌ماه گذشته در کشور، تحلیلگرانی خصوصا از اصلاح‌طلبان، هشدار دادند  که در صورت تداوم و به‌خشونت کشیده‌شدن اعتراضات، ایران به سوریه دیگری تبدیل خواهد شد. آنان به‌خشونت کشیده‌شدن اعتراضات را بیشتر به‌عنوان هشداری برای اعتراض‌کنندگان به‌کار گرفتند و نه «نظامی» که از همه‌ی  ابزارهای خشونت برخوردار بوده و در گذشته برای سرکوب اعتراضات مسالمت‌امیز از ان استفاده کرده است.

این اعتراضات خیابانی بسیاری را در بین طیف‌های سیاسی کشور غافل‌گیر کرده و گروهی در شروع این حوادث نمی‌دانستند که چگونه با این پدیده سیاسی برخورد کنند. گروهی هم که بلافاصله ترجیح دادند به ارزیابی این اعتراضات بنشینند و آن را اغتشاش و معترضین را اغتشاش‌گر بنماند، در قضاوت‌های خود به‌خطا رفتنه و بعدا مجبور شدند از قضاوت‌های عجولانه خود عقب‌نشینی کنند. «جنبش کور» خواندن این اعتراضات و معترض بودن به  «خیابانی‌کردن سیاست»، بخشی از تحلیل‌های بعضی از این کنشگ‌ران سیاسی را شکل می‌داد تا از این اعتراضات و مردمی‌ که در آن حضور داشتند، دوری جویند.

یکی از فعالین جنبش اصلاح‌طلبی در تهران و کسی‌که بسیاری او را یکی از تئورسین‌های   یک حزب اصلاح‌طلب  می‌دانند، ادعا کرد که برای شناسایی تظاهرکنندگان چندین بار طول خیابانی‌ که یکی از این اعتراضات در ان به‌وقوع پیوسته را پیموده است تا ببیند این مردمی که دست به اعتراض زده‌اند چه کسانی هستند. در حقیقت او اعتراف می‌کرد که این مردم معترض را نمی‌شناخته و نسبت به این بخش از جامعه کاملا بیگانه بوده است. به‌ همین دلیل بسیاری در این طیف ،خصوصا آن‌هایی که بیشتر به کنش‌های اصلاح‌طلبی حکومت‌محور دلبسته‌ بودند، کوشش کردند تا این نوع اعتراضات را برای کشور خطرناک تلقی نمایند.

در میان تمام تحلیل‌های سوریه‌ای شدن ایران، تحلیل آقای مصطفی تاج‌زاده از خرد و منطق جدایی برخوردار بود.  شخصا تاجزاده را از بسیاری از این‌گونه اصلاح‌طلبان حکومت‌محور جدا می‌دانم، اما تحلیل او در مورد سوریه‌ای شدن کشور توجیهی شد تا بسیاری در این طیف از ان استفاده بهینه کنند تا اولا بر بی‌عملی خود و ثانیا بر بیگانه‌بودنشان با این بخش از مردم سرپوش گذارند.

در جواب تحلیل آقای تاج‌زاده، پاسخ‌های متعددی نوشته شد که در  این میان پاسخ مخملباف، سعیدزاده، قاضیان و علیجانی به بحث سوریه‌ای شدن، ایران از نکات مهمی برخوردار بودند. اما کمتر جوابی به ‌این فرضیه، به‌جز پاسخ سعیدزاده، بر شرایط سیاسی داخلی سوریه، مقایسه آن با ایران و نیروهایی داخلی و خارجی که سوریه را به سوریه امروز تبدیل نموده اند، پرداخته بود. در این نوشته کوشش می‌شود که به شرایط سیاسی داخلی و خارجی سوریه و همچنین مقایسه‌ای بین جغرافیای سیاسی دو کشور پرداخته شود تا پرده از خطاهای فاحش فرضیه سوریه ای شدن ایران بردارد.

اما اولین نتیجه‌ای ‌که نهایتا به‌عنوان یک هشدار از دل این تجربه بیرون آمد این بود که این‌گونه اعتراضات که با خشونت همراه می‌شوند، می‌توانند راه را برای سوریه‌ای کردن ایران و به‌خشونت‌کشیدن صحنه سیاست کشور هموار نمایند. اگرچه  اعتراض‌های خشونت‌آمیز در هر مقطعی از تاریخ یک کشور پتانسیل آن‌را دارد که نظام سیاسی  را به اعمال خشونت تشویق نماید و توان انرا دارد که اوضاع سیاسی کشور را بسیار بدتر کرده و راه را بر هر گونه تحولی مسدود نماید، اما سئوال این‌جاست که ایا در ایران امروز اعتراضات خشونت امیز این پتانسیسل را دارند که نظام را به اعمال خشونت تشویق کرده و یا اینکه هر حرکت اعتراضی می‌تواند با خشونت نظام در صحنه سیاست امروز کشور روبرو شود. طرفداران فرضیه سوریه‌ای شدن ایران به‌این سئوال اساسی در تحلیل‌های خود هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند.

تجربه عمر این نظام نشان داده است که اگر چه خشونت در تظاهرات می‌تواند توجیهی برای استبداد و تشویقی برای سرکوب همراه با خشونت اعتراضات مردمی باشد اما تنها خشونت در اعتراضات نیست که نظام استبدادی در کشور را به سرکوب تشویق کرده است. در نظام‌های استبدادی هر اعتراضی یک تهدید بالقوه برای نظام است و چنان‌چه جلوی اعتراضات گرفته نشوند، به یک تهدید بالفعل تبدیل می‌شوند. برخورد خشونت‌آمیز نظام استبداد در کشور ما با تظاهرات مسالمت‌آمیز بعد از انتخابات ۸۸ ، بهترین نمونه برای اثبات این فرضیه است که نظام‌های سرکوبگ‌گر منتظر خشونت در اعتراضات مردمی نخواهند شد تا دست به‌خشونت برند. در اعتراضات اخیر بسیاری از دستگیر شدگان از مناطقی می‌ایند که اعتراضات لزوما با خشونت توام نشده بود.

این نظام با تمسک به دو استدلال کوشیده است تا همیشه شیوه سرکوب خشونت‌آمیز را برای اعتراضات همراه با خشونت و صلح‌آمیز انتخاب کند.

اول: رهبری که حکومت دینی را نمایندگی می‌کند و می‌تواند برای عده‌ای مشروعیت دینی داشته باشد و  سریعا و همیشه حامی سرکوب خشونت‌امیز اعتراضات مردمی بوده است. دلیل این حمایت بسیار روشن است. این نظام مشروعیت دینی خودرا از قرائت دینی او کسب می‌کند و هرگونه اعتراضی به این نظام نهایتا متوجه این قرائت دینی و راس هرم قدرت آن  خواهد شد. اعتراض به نظام که نهایتا اعتراض به قرائت دین رسمی کشور و رهبری ان است، نظام را با مشکل مشروعیت روبرو می‌کند.

سال‌هاست که مردم کشور ما قوه قضاییه این نظام را صالح، مستقل و مشروع نمی‌دانند اما نهایتا به‌خاطر جو زور و تهدید با اکراه انرا تحمل می‌کنند، اما وقتی فرصتی برای اعتراض دست می‌دهد و اعتراض می‌کنند،  طبیعی است که نظام و رهبری را هدف قرار می‌دهند که قوه قضاییه‌اش سال‌ها در حق مردم جفا و به‌حقوق‌شان تجاوز و حقشان را پایمال کرده است. در این نظام همه چیز به رهبر و راس هرم قدرت استبداد ختم می‌شود لذا هر اعتراضی و به هر شکلی تهدیدی برای این رهبری و نظامی‌ست که در طول ۲۸ سال گذشته با او شکل و سامان گرفته است.

دومرهبری برای اینکه خود را در حافظ کیان و امنیت ملی کشور محق، مشروع و در افکار عمومی نگران بداند بلافاصله اعتراضات را به‌ دشمنان خارجی کشور متصل می‌کند. تا به حال هیچ اعتراض وسیعی در کشور صورت نگرفته است که رهبری انرا به دشمنان خارجی کشور متصل و بی‌ربط نداند. وزارت اطلاعات دولت روحانی در دی‌ماه اعلام کرد که تظاهرات خود جوش و گسترده در شهرهای مختلف کشور تحت نفوذ هیچ نیروی خارجی شکل نگرفته، اما اقای خامنه‌ای درست مخالف با نظر دولت منتخب مردم در سخنرانی قم خود ترجیح داد که این اعتراضات را به مثلثی از خارج و بیگانگان وابسته بداند. دلیل این کار رهبری بسیار روشن است. اگر اعتراضات را بتوان بخارج از کشور مربوط دانست، سرکوب خشونت‌امیز آن‌ها را می‌توان توجیه کرد. سران جنبش سبز هنوز در حصر  بسر می‌برند به‌خاطر این‌که حرکت انها نظام انتخاباتی ایران و مشروعیت آن‌را به چالش کشید. این حرکت «فتنه» نامیده شد و ریشه‌های ان به‌ خارج از مرزهای کشور متصل شد تا حصر غیر قانونی و غیر شرعی این عزیزان توجیه پیدا نماید. حالا همه می‌دانند که بزرگترین مانع برای آزادی  رهبران جنبش سبز، شخص رهبریست. او کسی‌ است با خطبه مشهپر ۲۹ خرداد، در به خشونت کشیدن تظاهرات مسالمت‌آمیز میلیونی بعد از انتخابات ۸۸ مستقیما دخیل بوده است. او زودتر از وقوع اعتراضات و اعمال خشونت نظام بر معترضین، هشدار داده بود که باسرکوب نظام روبرو خواهند گردید. او مسئولیت این خشونت را متوجه مردم کرده بود. و حالا عجیب است که طرفداران فرضیه سوریه‌ای شدن ایران هم، فرض را بر این گذاشتند که در صورتی‌که مردم معترض دست به خشونت برند، نظام تشویق خواهد شد تا اعتراضات را با خشونت سرکوب کند. آن‌ها از تجربه سرکوب اعتراضات سال ۸۸ به‌راحتی گذشتند و مردم را به‌جای نظام در این رابطه مورد خطاب و مقصر اصلی دانستند.

اما سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات مردمی مسالمت‌امیز در ایران، منطقه و بقیه کشورهای استبدادی دنیا سابقه‌ای دیرینه دارد. مگر پوتین در روسیه و اردوغان در ترکیه با اعتراض و اعتراضات مسالمت‌آمیز چه کرده‌اند؟ مگر حرکت‌های اعتراضی مسالمت‌آمیز از طرف اکثریت مردم شیعه بحرین برای مشارکت در سیاست و حکومت این کشور توسط آل‌خلیفه و ملک سلمان سرکوب قهرآمیز نشده است؟ مگر اعتراضات مردمی در کشور سوریه از روز اول با خشونت مردم روبرو بوده است؟ در یمن هم اعتراضات مردمی ابتدا برای مشارکت در قدرت شکل گرفته بود. حوثی‌های یمنی به‌دنبال کودتا و یا انقلاب در کشور یمن نبوده‌اند. جالب اینجاست که طرفدارن تز سوریه‌ای شدن ایران می‌دانند و اعتراف می‌کنند که اعتراضات مردم در سوریه برای ماه‌ها مسالمت‌آمیز بوده است و از ابتدا با سرکوب خشونت‌آمیز دولت اسد روبرو شده است، اما به‌راحتی از این داده حقیقی تاریخی می‌گذرند. لذا اعتراضات خشونت‌آمیز در این کشورها لزوما حکومت این  کشور‌ها را برای سرکوب خشن تشویق نکرده است بلکه این دولت‌ها  بوده‌اند که در آغاز برای سرکوب و با توسل به خشونت در سرکوب اعتراضات مسالمت‌امیز مردمی  دست به اسلحه برده‌اند.

اما آقای تاج‌زاده ارزیابی‌های خود را از جغرافیای سیاسی کشور اینگونه ارائه کرده‌اند. ایشان اعتقاد دارند اول، کشور با شکاف‌های مختلف دینی، مذهبی، قومی و سیاسی و فرهنگی مختلفی روبروست. در انقلاب سال ۵۷ مردم در مقابل دولت قرار گرفته اما امروز مردم در مقابل مردم قرار گرفته‌اند. استدلال ایشان در مورد این تقابل این است که مردم ایران حداقل به سه دسته تقسیم شده‌اند. انتخابات گذشته در سال ۹۶ نشان داد که این حکومت از طرفداران قابل ملاحظه‌ای بر خوردار است. هر تلاشی برای نادیده گرفتن یک بخش از مردم، زمینه را برای شکاف بیشتر و سوریه‌ای کردن کشور اماده می‌کند.

مشکل فرض اول اقای تاج‌زاده این است که اولا با کدام ارزیابی علمی و منطقی می‌توان گفت که همه این مردم با سلائق و قومیت‌های مختلف آماده‌اند تا در طرح سوریه‌ای شدن کشور شرکت کنند؟ دوم، در هر طرح علمی و منطقی می‌بایست برای هر یک از این داده‌ها وزنی قائل شد. کار یک فعال سیاسی و محقق اجتماعی این است که برای فاکتورهای مختلف، وزنی برای میزان تهدید انها در نظر بگیرد. ایا کسانی که سلائق مختلف سیاسی و فرهنگی دارند حاضرند باندازه آنهایی که از اقوام مختلف هستند در این پروژه سوریه‌ای شدن ایران یکسان سرمایه‌گذاری کنند و یا این‌که بسیاری از آنها وقتی پای امنیت ملی کشور به‌میان می آید، هر گز تن به سوریه‌ای شدن ایران نخواهند داد؟

سومانتخابات گذشته یک عامل بزرگ اقتصادی داشت و نمی‌توان میزان رای هر طرف را لزوما به‌معنای مقبولیت آنها دانست. اگرچه روحانی از حمایت بخش عمده تحصیل‌کرده و فرهیخته کشور در این انتخابات برخوردار بود و می‌توان میزان رای به او را  تا حد زیادی مقبولیت کنش سیاسی او دانست، اما در مقابل طرف مقابل هرگز نمی‌توان چنین ادعایی را داشت. محافظه‌کاران در این انتخابات به انواع حیله‌ها و دروغ ها روی آوردند تا حمایت بخش محروم کشور را به‌ خود جذب کنند.

چهارمچند درصد این مردم واقعا در پروژه سوریه‌ای شدن کشور شرکت خواهند کرد؟ تقسیم‌بندی جامعه به اشکال مختلف هرگز نمی‌تواند به‌ما کمک کند تا بتوانیم به‌میزان علاقه مردم به شرکت در خشونت برای پاره‌پاره کردن ایران پی برد. این تحلیل هیچ رابطه‌ای با علم و منطق تحقیق ندارد.

داده دوم ایشان این است که نه تنها گروهای فراوانی در ایران وجود دارند و مردم در مقابل مردم قرار گرفته‌اند، که بین مخالفین این نظام نیز گروه‌های مختلفی صف کشیده‌اند. این مخالفین از رهبری واحدی نیز برخوردار نیستند. در بین این گروه‌ها اکثریتی وجود ندارد که پیرو نظر واحدی باشد. سلطنت‌طلب‌ها، استالینیست‌هاو….در بین این گروه‌های مخالف وجود دارند و اکثریت بدنبال الترنتیو اکثریتی خاصی نیستند.

نویسنده فکر می‌کند که این داده برادرمان جناب تاج‌زاده با تاریخ سیاسی کشور و جو روشنفکری آن خوانایی درستی ندارد. فکر نمی‌کنم که نهایتا الترناتیو یک نظام دموکراتیک در چارچوب مختصات فرهنگی و دینی کشور که روحانیون در ان حکومت نکنند، طرفداران اکثریتی نداشته باشد. اگر میزان سواد و تحصیلات، سری در سیاست داشتن و مختصات فکری دیگر نظیر داشتن یک طبقه قوی فرهیخته جامعه خودمان را در نظر بگیریم، بدون شک می‌توانیم به الترناتیو اکثریتی دست یابیم. این اقلیت‌های سیاسی در کشور، در مقابل اکثریت مردم کشور خصوصا طبقه متوسط و تحصیل‌کرده که با دنیای خارج تعامل پیدا کرده است، نهایتا نمی‌توانند برای اکثریتی بزرگ تصمیم‌گیری کند. مردم کشور ما نه به‌لحاظ اقتصادی بلکه فرهنگی، سیاسی و فکری جهانی شده‌اند. مردم ما در یک دهکده زندگی نمی‌کنند، انها در جهانی زندگی می‌کنند که استالینستی روسی و پادشاهی به‌ سبک پهلوی‌ها را پشت سر خود گذاشته است. دو سه شعار در بعضی از شهرهای ایران نباید مارا در تحلیل‌های‌مان به بیراهه برد.

پنجماقای تاجزاده اعتقاد دارند که نباید که دخالت‌های خارجی در ایران را دست کم گرفت، به‌خاطر اینکه بسیاری می‌خواهند که ایران زمین بخورد. نویسنده اعتقاد دارد که ایران دشمنان زیادی دارد اما در حال حاضر دشمنانی ندارد که بتوانند و یا بخواهند در ایران دخالت نظامی کنند. هیچ قدرتی نمی‌تواند در ایران دخالت نظامی کند، به‌خاطر این‌که همیشه دخالت خارجی در کشور ما، به وحدت مردم کمک کرده است. ناسیونالیسم مصدقی و اعتباری که مصدق در تاریخ کشور ما دارد اجازه نخواهد داد که کشور مورد هجوم دخالت‌های خارجی قرار گیرد. جنگ عراق با ایران بهترین شاهد بر این ادعاست. درست است که جامعه ایران با تحولات زیادی بعد از انقلاب روبرو بوده است اما این تحولات خصوصا در جمعیت کشور تغییر آن‌چنانی بر روی ناسیونالیسم ایرانی نگذاشته است. تنها نیرویی که ممکن است توسط استبداد از آن برای رودررویی با مردم و اعمال خشونت استفاده شود، حزب‌الله لبنان است. بسیاری در ایران بعد از سرکوب تظاهرات مسالمت امیز اعتراضی سال ۸۸ اعتقاد داشتند که حزب‌الله لبنان در سرکوب مردم  مشارکت  داشته است. بعد از اعتراضات اخیر در دی‌ماه، حسن نصرالله در نامه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی به‌ روشنی اعلام کرد که نیروهایش برای کمک به حکومت ایران اعلام امادگی می‌کنند. این‌بار حسن نصرالله برای هیچ‌کسی جای شبهه نگذاشت که همان‌طور که در سوریه حزب‌الله لبنان به‌کشتن مردم بی‌گناه سوریه در حمایت از استبداد اسد مبادرت ورزیده ، این نیرو ابایی نخواهند داشت که برای حفظ نظام استبداد در ایران نیروی نظامی طرفدار خود را برای اعمال همان روش‌های خشونت‌آمیز در اختیار رهبری قرار دهد. شک نکنیم که این استبداد عنان گسیخته که برای بقای خود از اعمال هرگونه خشونتی در حق مردم خود ابایی نداشته و نخواهد داشت، بدون شک از حزب‌الله لبنان برای سرکوب مردم ما استفاده خواهد کرد همان‌طور که حسن نصرالله اعلام و ادعا نموده بود، بقاء این گروه کاملا به بقاء نظام استبداد در ایران بستگی کامل دارد. لذا وقتی از نیروی خارجی و دخالت ان در ایران صحبت می‌شود، باز بحث بر سر این خواهد بود که نظام استبداد از کدام نیروی خارجی برای سرکوب مردم کشور ما استفاده خواهد کرد و ریختن خون آن‌ها را چگونه موجه خواهد ساخت.

ششمجناب تاج‌زاده به گسل‌های قومی در ایران اشاره کرده و آن‌را زمینه‌ای برای سوریه‌ای شدن ایران دانسته‌اند. اگرچه در بالا تا اندازه‌ای به این سئوال پاسخ گفته شد، اما چیزی‌ که در این‌جا باید اضافه کرد این است که با چه منطق علمی می‌توان ثابت کرد که همه اقوام ایرانی به دنبال جدایی از ایران هستند. چگونه می‌توان گفت که همه این اقوام متحدا دست به چنین کاری خواهند زد. در بین تمام اقوام ایرانی، حکومت فعلی بیشترین مشکل را با کردهای ایرانی داشته است. در بین تمام گروه‌های کرد، شاید تنها کومله به استقلال کردستان ایران اعتقاد داشته باشد. کردهای ایران بیشتر بدنبال خودمختاری در چهارچوب‌های قراردادی و مشخص بوده اند. اگرچه این فرض  رابا تمام وسواسی که باید در مورد ان داشت، می‌شود بعنوان یک فاکتور لازم تلقی گردد، اما کافی نیست. به اخرین مصاحبه قاسملو پیش از کشته شدن او اگر توجه کرده باشیم، هرگز کارد استقلال‌خواهی در دست قوی‌ترین گروه‌های کردی در ایران نبوده است.

هفتماخرین فرضیه اقای تاج‌زاده برای سوریه‌ای شدن ایران، وضعیت بد اقتصادی کشور است. نویسنده در اینجا با جناب تاج‌زاده تا میزانی هم عقیده است که فقر در یک جامعه می‌تواند به ایجاد عدم امنیت و اعتراضات خشونت‌آمیز کمک کند. اما اعتراضات خشونت‌آمیز و عدم امنیت اجتماعی با سوریه‌ای شدن کشور، دو چیز کاملا مختلف‌اند. تحقیقات در علوم سیاسی و در غرب، خصوصا بعد از سال‌های ۸۰ میلادی، بر روی چگونگی شروع جنگ‌های داخلی نشان می‌دهند که دو عامل فقر و حقوق بشر در جنگ‌های داخلی چند دهه گذشته تاثیر گذار‌ترین نقش را داشته‌اند. دولتهایی‌که نمی‌توانند اقتصاد پویایی به‌طور نسبی ایجاد کنند و نسبت به حقوق مردم و حقوق شهروندهای‌شان بی‌اعتنا هستند، زمینه را برای اعتراضات خشونت‌آمیز و تا حدی جنگ‌های داخلی اماده می‌کنند. در مواردی، مردم از حقوق شهروندی خود می‌گذرند و امنیت نسبی را بر حقوق بشر ترجیح می‌دهند، اما این وضع نمی‌تواند برای نظام و جامعه برای طولانی مدت ثبات ایجاد نماید. لذا دولتهایی‌ که اعتراضات مردم را که برای کسب حقوق بشر و شهروندی شکل گرفته است، سرکوب می‌کنند نمی‌تواند دولت‌های پایداری باشند. در جوامعی که حقوق بشر و شهروندی مردم پایمال میشود، فساد گسترده به تبعیض و ایجاد فقر کمک می‌کند. در چین، مبارزه با فساد در زمانی شروع شد که نظام این کشور به این نتیجه رسید که فساد گسترده رشد اقتصادی و مشروعیت نظام را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

در میان عوامل مختلف برای «سوریه‌ای شدن» کشور سوریه، می‌توان به دو دلیل عمده پرداخت. اول بافت قدرت در سوریه و تفاوت ان با کشور ما، و دوم نقش عمده ایران و کشورهای همسایه.

تاریخ سیاسی کشور سوریه از بی‌ثباتی حکومت و قدرت در این کشور پرده بر می‌دارد. اگر از گذشته تاریخی سوریه در زمان عثمانی‌ها و سپس استعمار مستقیم و اسیب‌های سیاسی استعمار در این کشور بگذریم و به تاریخ بعد از کودتاهای متعدد خصوصا از سالهای ۱۳۲۰ بپردازیم، مشاهده می‌شود که نظم و حکومت در سوریه هرگز ثبات نداشته است. ثبات سیاسی نسبی، زیر سرکوب و نه یک اجماع از زمان کودتای بعثی‌ها و خصوصا حافظ اسد در سوریه شروع می‌شود. حکومت و قدرت خاندان اسد در سوریه به‌دنبال یک کودتای نافرجام در سال ۱۳۴۱ شمسی و یک کودتای موفقیت‌آمیز در سال ۱۳۴۲ شروع می‌شود. هفت سال طول کشید تا حافظ اسد بتواند قدرت را در سوریه به‌طور کامل به‌دست گیرد و بین اعضای خانواده خود تقسیم کند. از سال ۱۳۴۹، حافظ اسد تمام پست‌های امنیتی و نظامی را میان افراد خانواده و نزدیکان علوی خود تقسیم کرده و مدیریت بخشی از کارهای حکومتی را به سنی‌های سوریه که بیش از ۸۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل‌ می‌دهند، سپرد.  برای ثبات سیاسی، حافظ اسد بر علوی‌ها، اسماعیلی‌ها و دروزها تکیه کرد. یعنی در سوریه اقلیت همیشه بر یک اکثریت حکومت کرده، بدون ان‌که پست‌های کلیدی خصوصا پست‌های امنیتی به اکثریت تعلق گیرد. از طرف دیگر ناسیونالیسم دین‌ستیز بعثی که میشل افلق پایه‌گذار ایدئولوژیک آن است و توسط اقلیتی نمایندگی می‌شود، در مقابل مذهب حنبلی اکثریت سنی که هم ناسیونالیسم بعثی را و هم علوی‌هارا ملحد می‌داند، قرار گرفته است.

اسد در سال ۱۳۵۶ دست به‌اصلاحات وسیع اقتصادی زد اما فساد اداری و کنترل قدرت توسط خاندان او اجازه نداد تا این اصلاحات تاثیری بر اقتصاد کشور و وضع نابسامان ان گذارد. شکست در جنگ‌های سوریه با اسراییل و تاثیر ان‌ها بعد از کودتای اسد، مجالی به او داد تا ارتشی‌هایی نظیر جنرال جدید را از کار بر کنار کند و قدرت کشور را کاملا  به کنترل خود آورد. در سال ۱۳۶۲، برادر او رفعت اسد به کودتای نافرجامی بر ضد حافظ اسد دست زد که نهایتا به تبعید او به لبنان منجر شد. حافظ اسد فرزند پسر خود، باصل اسد را برای کنترل قدرت و دولت بعد از خود اماده می‌کرد که او در یک سانحه در سال۱۳۷۳ کشته شد. بشار که در ان زمان در انگلیس تخصص چشم پزشکی خود را می‌گذراند، به کشور فراخوانده شد تا با دیدن تعلیمات نظامی خود را برای تصرف قدرت بعد از پدر، اماده کند. حافظ اسد در سال ۱۳۷۸ از دنیا رفت و بشار اسد قدرت را در حالی تحویل گرفت که نیروهای امنیتی، پلیس و ارتش کاملا در کنترل او قرار داشتند. در طول سال‌های حکومت پدرش، مخالفین نظام استبدادی او کاملا سرکوب شده بودند. در سال ۱۳۶۱ میلادی حافظ اسد دست به کشتار هزاران نفر در شهر حماء سوریه زده بود تا مخالفین اخوان‌المسلمینی خود را کاملا سرکوب کند. بشار بعد از پدر به حکومت اقلیت علوی کشور بر اکثریت سنی ان دست یافته بود و هر گز حاضر نبود که حکومت از خانواده اسد خارج شده و لذا بر رسم پدر ماند و هرگز حاضر نشد که قدرت را در کشورش با گروه‌های دیگری سهیم باشد.

زمانی‌که بهار عربی در سال ۱۳۸۹ در سوریه شروع شد، الیت سیاسی و یا طبقه نخبگان سوریه همه متحد در حمایت از حکومت بلامنازع اسد صف کشیده بودند. بافت قدرت و خانوادگی کردن سیاست در این کشور، امکان داشتن الترناتیوهای سیاسی را در صحنه سیاست این کشور از همگان گرفته بود. برای اقلیت علوی کشور، خانواده و نزدیکان اسد، انتخاب بین اسد و یا هیچ چیز دیگری بود. نظام سوریه و حکومت ان با بشار اسد تعریف م یشد، از او هویت می گرفت و امکان داشتن الترناتیو دیگری برای این الیت سیاسی وجود نداشت.

استبداد کار خود را به‌خوبی انجام داده بود. سرکوب و وحشت در دوران اسد اجازه نداده بود تا حلقه‌های مستقل دیگری در صحنه سیاسی کشور شکل گیرند. لذا این الیت سیاسی متحدا می‌خواست که از روز اول جنبش اعتراضی بهار عربی مردم سوریه با خشونت سرکوب شود. هیچ صدایی در بین این الیت سیاسی وجود نداشت تا اسد را از عواقب سرکوب همراه با خشونت بر حذر دارد. این الیت سیاسی تصمیم گرفته بود که اگر خود نتوانست در سرکوب جنبش مردمی سوریه موفق باشد، از استبداد ایران برای سرکوب مردم حمایت و بهره گیرد. بعد از هفته‌ها سرکوب اعتراضات مسالمت‌امیز مردم سوریه، رشد کمی این اعتراضات، و عدم توفیق اسد در سرکوب اعتراضات مردمی، از ایران دعوت شد تا در سرکوب جنبش مردمی سوریه، اسد را حمایت کند. ایران از هفت‌ های اول وارد سوریه می‌شود و می‌خواهد که تجربه سرکوب جنبش سبز را در سوریه تکرار نماید. باور رهبری و سپاهیان این بود که می‌توانند جنبش مردمی مردم سوریه را سریعا سرکوب  و اوضاع سیاسی سوریه و منطقه به آن‌ها اجازه خواهد داد که در این راه توفیق یابند. اما این محاسبه کاملا محاسبه غلطی بود و دخالت نظامی ایران در سوریه نتوانست اوضاع داخلی سوریه را به نقطه آغاز برگرداند.

اما تفاوت فاحش صحنه سیاست ایران با سوریه این است که نظام سیاسی کشور از پس یک انقلاب و نه کودتا می اید. الیت سیاسی کشور ما هرگز بعد از انقلاب یک‌پارچه نشده است. اگر چه نظام استبداد نهایت کوشش را کرده است که این یک‌پارچگی و اتحاد را در صحنه سیاست کشور ما بوجود اورد اما هرگز در این راه توفیق نیافته است. رهبری بارها از بی‌بصیرتی طبقه ممتاز سیاسی گلایه کرده است، اما کنایه های او در این راه کم‌ترین اثری نداشته است. استبداد حتی نتوانسته است با رسمی کردن دین، با تخصیص میلیاردها تومان به نهادهای دینی طرفدار و با تهدید، ارعاب، حصر و زندان، حمایت تمامی روحانیون را برای قدرت فائقه رهبری کسب کند. پروژه استبداد دینی در ایران  در این‌باره شکست خورده است و جامعه بیش از حد تصور استبداد در مقابل او ایستاده است. جامعه مدنی کشور نه به خاطر انکه استبداد خواسته است تحملش کند بلکه به خاطر تحمیل خود بر قدرت و سیاست کشور ماندگار شده است؛ بالا و پایین رفته است اما به طبیعت و تعهد خود وفادار مانده است.

در ایران نیروی نظامی کشور میان سپاه و ارتش تقسیم شده‌اند. انقلاب‌ها عموما با نهادهای امنیتی و نظامی  نظام پیشین سر آشتی ندارند. اما در انقلاب ایران کسانی‌که با خرد سیاسی به امنیت کشور نگاه می‌کردند صلاح را در این دیدند که ارتش کشور منحل نشود. مرحوم ابراهیم یزدی توانست انقلابیون و ایت‌الله خمینی را در پاریس قانع کند که ارتش نباید از هم پاشیده و منحل شود. اگرچه بسیاری انقلابیون می‌خواستند ارتش منحل شود اما نهایتا استراتژی انقلاب بر این قرار گرفت که ارتش پایدار بماند. ارتش کشور ما هرگز در خشونت داخلی شرکت نکرده است. خود همین دو قطبی بودن نیروهای نظامی در کشور ما اجازه نخواهد داد که بخشی از درون و یا بیرون بتواند خشونت را بر کشور تحمیل نماید. از سپاه و بدنه ان تحلیل‌های فراوانی نوشته شده که این نیرو نم‌یتواند همه نیروهای خود را برای سرکوب مردم متحد و تشویق کند. در صورت تصمیم به سرکوب، بخش مهمی از این نیرو در کنار خشونت و سرکوب نخواهد ماند. در انتخابات گذشته، بسیاری از سپاهیان به خاتمی و یا روحانی رای داده‌اند. خود این پدیده برای به خشونت نکشیدن صحنه سیاست کشور توسط نیروهای انظامی پدیده مبارکی است. کم نیستند اعضای سپاه و بسیجی که از عضویت خود در این نیرو استعفا داده‌ و به منتقدین  وضع موجود پیوسته‌اند. بدون شک رابطه‌ها ان‌چنان که فکر می‌شود با اعضاء این نهاد بریده نشده است. سپاه اصولا خودرا یک نیروی ارزشی می‌داند و معلوم نیست که همه اعضاء ان در خشونتی وسیع برای دفاع از نظام در صحنه بمانند. نیروی نظامی کشور یک‌دست و متحد نیست تا استبداد بتواند برروی ان برای خشونت وسیع شهروندان کشور حساب کند. تقسیم این وفاداری بین مردم و نظام  در کشوری‌ که برای آزادی انقلاب کرده است، بیش از انکه برای مردم خطری باشد، تهدیدی برای استبداد است.

بر خلاف نظریه‌ای  ادعا می‌کند که مردم کشور ما از نظام گذشته‌اند، هیچ مدرک و گواهی وجود ندارد تا ثابت کند که مردم کشور ما از دولت گذشته باشند. انتخابات سال ۹۶ که زمان زیادی از ان نمی‌گذرد، به‌وضوح نشان داد که اکثریت مردم این کشور با سلائق سیاسی و فرهنگی مختلف، اقلیت‌ها و اقوام مختلف کشور به این نتیجه رسیده‌اند که هنوز برای اصلاح کشور میت‌توان به نهادهای انتخابی دل بست و از اصلاح‌طلبی با تمام نقاط ضعف و قوت ان دفاع کرد. اگر چه اصلاح طلبی می‌بایست پوست بیاندازد و جنبش اصلاح‌طلبی به ارزیابی و نقد دقیقی نیازمند است، اما اندیشه اصلاح‌طلبی هم‌چنان در جامعه ما اعتبار دارد؛ حتی  اگر گروهی  از اصلاح‌طلبان اعتبار گذشته خودرا از دست داده  باشند.

اکثرا بخش متوسط جامعه امروز ما که تحصیل‌کرده هم هست، به اندیشه اصلاح‌طلبی وفادار مانده و خشونت را در اشکال مختلف ان تقبیح و محکوم می‌کند. در اعتراضات دی‌ماه بخش اندکی از معترضان که به رفتارهای خشن روی آوردند، بلافاصله از طرف طبقه متوسط کشور و فعالان سیاسی محکوم شدند. لذا هرگز نمی‌توان تصور کرد که خشونت در بین نیروهای سیاسی کشور به عنوان یک روش سیاسی برای مقابله با نظام اقتدارگرای استبدادی قابل قبول افتد.

بارها و بارها نیروهای سیاسی داخلی و خارجی، ان‌هایی که حرفی برای گفتن دارند، خشونت را بعنوان یک ابزار سیاسی شدیدا محکوم کرده‌اند. لذا انتقادی که افرادی مشخص در میان اصلاح‌طلبان داخل به نیروهای سیاسی خارج برای محکوم نکردن خشونت در اعتراضات دیماه وارد اوردند، غیرمنطقی و بیشتر از سر لجاجت و برای مخفی کردن بی‌عملی خود و نه چیز دیگری بود. نظام استبداد کوشش فراوانی کرد تا جنبش سبز و اعتراضات خیابانی بعد از انتخابات سال ۸۸ را به خشونت بکشد، اما معترضین که اکثرا از تحصیل‌کردگان کشور و طبقه متوسط ان بودند، در دام این خدعه استبداد نیفتادند. نظام استبداد برای توجیه خشونت، ضرب و شتم مردم و کشتن معترضین به دروغ متوسل شد، اما ره بجایی نبرد. همه خوب می‌دانند که یکی از توجیهات حکومت، پاره کردن عکس‌های آیت‌الله خمینی و بی‌حرمتی به مراسم عزاداری عاشورا بود اما همه می‌دانستند که انهایی که شعار «یاحسین میرحسین» را به یکی از شعارهای ماندگار جنبش سبز تبدیل  کردند نکی‌توانند اهل بی‌حرمتی به سنن دینی باشند.

البته، تنها خطری که صحنه سیاست ایران را تهدید می‌کند، خشونت حکومتی است. خشونت حکومتی بیشتر زمانی توان بروز پیدا می کند که نظام استبداد بتواند افراد و حامیان خودرا بر کرسی ریاست‌جمهوری کشور بنشاند و قدرت را در کشور انحصاری و یکد دست نماید. دوران احمدی ‌نژاد تلخ‌ترین دوران دولت در تاریخ بعد از انقلاب است. بجز اضمحلال کامل اقتصادی کشور که تاوان انرا امروز شهروندان کشور می‌دهند، صحنه سیاست کشور به استبداد مطلق نزدیکتر شد. در کشور ما اکنون نیروهای امنیتی کشور، قوه قضاییه و رسانه ملی زیر نظر رهبری نظام هستند. قوه قانون‌گذار کشور، مجلس، هنوز نتوانسته است استقلال خودرا از رهبری نظام در عمل نشان دهد. زمانی که طرفداران احمدی نژاد مجلس را زیر فشار گذاشته بودند، رئیس مجلس این نهاد را متعلق به رهبری دانست. تنها اهرمی که از طرف مردم تا میزانی فشار پذیر مانده است و می‌تواند خواست مردم را تا حدی نمایندگی نماید، نهاد ریاست جمهوریاست. احمدی‌نژاد مردم معترض را پس از تقلب انتخاباتی سال ۸۸ ، «خس و خاشاک» خواند اما روحانی به صدیقی، امام جمعه موقت تهران، وقتی مردم معترض را «آشغال» نامید، اعتراض کرد.  در دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، تظاهرات مسالمت‌امیز مردمی سر کوب شد اما روحانی ایستاد تا نیروهای انتظامی تظاهرات مردمی را با خشونت سرکوب نکنند. اگرچه او به‌طور کامل موفق نبود تا جلوی تعرض سرکوب را بگیرد، اما سرکوب مردم نتوانست به  برنامه نظم‌یافته توسط نظام سرکوبگر تبدیل شود. سپاهیان این بار بسیار حواس شان جمع بود که در سرکوب دخالت  آن‌چنانی نداشته باشند.

نهاد انتخابات،  در کشور ما شرایط را   به صورت نسبی و حداقلی به‌نحوی  پیش می‌برد که نیروهای سیاسی در صحنه بمانند و قدرت  کم و بیش دو قطبی مانده و در انحصار استبداد قرار نگیرد. اما باید در نظر داشت مادامی که انتخابات کاملا ازاد نباشد و دولت پنهان در کشور بتواند به انتخابات در کشور جهت دهد، این توازن می‌تواند کاملا بر هم بخورد و کشور با استبدادی مطلق، خشونت‌گرا و انحصاری روبرو گردد. با اقای تاجزاده کاملا موافق هستم که باید برای انتخابات ازاد در کشور بسیار اهمیت قائل شد و برای حفظ و آزادی ان به طرح استراتژی‌های مختلف سیاسی حتی تحریم آن در صورت لزوم دست زد. انتخابات در حال حاضر تنها مکانیزمی است که از قدرت انحصاری در ایران جلوگیری  می‌کند. کشور ما با استبدادی روبرو است که پایی در نوع خاصی از قرائت دین داشته و پای دیگری در منافع طبقه خاصی که سر اشتی با ارزش‌های دموکراتیک ندارد. استبداد خطرناکی ست که باید مکانیسم‌های قدرت‌یابی آن‌را شناخت.

لذا کسانی که به بحث سوریه‌ای شدن ایران روی آورده‌اند، هرگز مختصات سیاسی جامعه سوریه، بافت قدرت، اتحاد نیروهای سیاسی آن‌را با ایران مقایسه نکرده‌اند. تنها چیزی که در میان بحث‌های طرفداران این فرضیه  قابل توجه است، این است که نظام استبداد در ایران پتانسیل آن‌را  دارد که فرمان خشونت وسیع  را صادر کند و از کشتن بسیاری از مردم کشورمان پرهیزی نداشته باشد. اگرچه این فرض قابل قبول است اما می‌بایست به عوامل بازدارنده‌ای  که  به نظام استبداد در صحنه سیاست ایران این اجازه را نمی‌دهد توجه کافی مبذول داشت.

خلاصه این‌که به‌جای ترساندن مردم، باید نظام استبداد را  از اعمال خشونت پرهیز داد و حق اعتراض مسالمتًامیز را بر این نظام تحمیل کرد. چون  بافت مذهبی و سیاسی قدرت، قطبی بودن نیروی نظامی کشور، اکثریت قابل توجه مردم ما که خشونت را محکوم دانسته‌اند و فاکتور های متعدد دیگر جامعه ما و نهادهای سیاسی انرا با سوریه و بافت قدرت ان کاملا جدا می‌کنند.

زیتون

مقالات و دیدگاه ها

IMAGE
در نقد سخنان حجت الاسلام احمد خاتمی
مهندس امیر خرم: در روز بیست و دوم بهمن ماه و در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ریاست...
IMAGE
دادستان و توجیه مرگ
علی مزروعی: دادستان تهران درباره مرگ کاووس سیدامامی اینگونه نوضیح داده است:...
IMAGE
صاعقه مرگ سیدامامی در زندان
عمادالدین باقی: یکشنبه ۲۲ بهمن ۹۶ ساعت ۳ بامداد در خبرها تیتری دیدم که چون صاعقه...
IMAGE
ظهور دوباره احمدی نژاد
احمد زیدآبادی: از نگاه من محمود احمدی نژاد، به عنوان یک مدیر اجرایی، آدم متوهمی...
IMAGE
جاسوسی فعالان محیط زیست و خیانت خیرین مدرسه ساز!
رضا علیجانی: وقتی رهبران یک کشور توهم توطئه داشته باشند همین امر به بدنه امنیتی...
IMAGE
راه حل را از یک جای دیگری از یک گروه مستقلی باید آغاز کرد
بخش هایی از نطق دکتر عبدالکریم سروش در مورد اعتراضات سراسری در ایران: خیلی عجیب...
IMAGE
دکتر سیدامامی؛ قتل، نه خودکشی
مرتضی کاظمیان: دکتر کاووس سید امامی، استاد جامعه‌شناسی و علوم‌سیاسی، و کنش‌گر...
IMAGE
انتخاب “پوشش”، حق زنان است
نرگس محمدی: سال‌هاست “پوشش زنان”، دستمایه حکومتگران در سیطره بر جامعه، تحکیم...
خوش خدمتی یک قاتل! در پاسخ به یاوه سرایی های جلال الدین فارسی درمورد امام موسی صدر
علیرضا کفایی: جلال‌الدین فارسی مجدداً سخنان قبلی خود علیه امام موسی صدر و میرحسین...
IMAGE
روایت یک وکیل فرانسوی از مرحوم قطب‌زاده و آقای خمینی در پشت صحنه انقلاب
سی و هشت سال پس از سقوط رژیم شاه، کریستیان بورگه (Christian Bourguet)، وکیل فرانسوی از نقشش...

مصاحبه ها

IMAGE
امید در جامعه‌شناسی
گفتگوی مجله خبری انجمن جامعه شناسی با سارا شریعتی: سوال: اگر بتوان گفت خوانش فلسفه...
IMAGE
دلایل اقتصادی در انقلاب ۵۷
گفتگوی عصر ایران با دکتر علی رشیدی: ایران در سال‌های ۱۲۸۵ و ۱۳۵۷ خورشیدی دو انقلاب...
IMAGE
احمد خمینی به دنبال رهبری آینده بود
پرونده ویژه زیتون در گفت‌وگو با حجت الاسلام حاج احمد منتظری: زیتون-احسان...
IMAGE
«اهداف مطرح شده در انقلاب ، عینیت پیدا نکرد»
گفتگوی دکتر حبیب الله پیمان با انصاف نیوز: «حبیب‌الله پیمان»، فعال سیاسی، ضمن...
IMAGE
ضرورت اصلاح قوه قضاییه
گفتگوی روزنامه اعتماد با محمد جواد فتحی، نماینده مجلس:   درحالی که رییس قوه قضاییه...
IMAGE
سنگ بنای «سپاه» صبح 23 بهمن گذارده شد
گفت و گوی روزنامه سازندگی با مهندس محمد توسلی: بیست‌وسوم بهمن 1357 اولین روز پیروزی...
IMAGE
گفت و گوی جوادکاشی با پیمان؛ رادیکالیسم،با حفظ ارزش‌های بنیادین لیبرالیسم
گفت وگوی ایران فردا با دکتر حبیب الله پیمان: ایران فردا - (محمدجواد...
IMAGE
دولت موقت قراردادهای اتمی را فسخ نکرد بلکه آنها را معلق گذاشت؛ گفتگو با فریدون سحابی
گفت‌و‌گوی «نسیم بیداری» با دکتر فریدون سحابی: دکتر فریدون سحابی (۱۳۱۶) استاد...
IMAGE
دولت باید در مسائل سیاسی و اقتصادی قاطعیت به خرج دهد
گفتگوی محمد بسته نگار با اعتماد آنلاین: محمد بسته نگار در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین...
IMAGE
روایت هرمیداس باوند از دستاوردها و ناکامی های انقلاب ۵۷ در گفت وگو با «ابتکار»
گفتگوی ابتکار با دکتر هرمیداس باوند: ایران به خودی و غیرخودی تقسیم شده است. وقتی...